خرید بک لینک
حکایت جوجه اردک زشت و همه شنیدیم، درد تنهایی و پذیرفته نشدنه جوجه اردک با تبدیل شدنش به قویی زیبا به دست فراموشی سپرده شده در طول تاریخ! حالا فکر کنید که جوجه اردک زشت تا ابد متفاوت و غیر قابل درک می موند؛ بعد چی می شد؟ ایا بازهم داستان توی ذهن کسی می موند یا همه به توافق نظر می رسیدن که حتما یه اشکالی هست توی این موجود که اینهمه متفاوته! حکایت جوجه اردک زشتی که هرگز شکل گروهی نشد یا گروهشو هرگز پیدا نکرد حکایت ادمهای کمی نیست.  همه جا هستند این ادمها، جامعه ی غرب با همه ی پیشرفتش هنوز به درک خوبی از قبول ادمها همانطور که هستند نرسیده چه برسه به جهان سوم! جامعه ی ایران هرگز متفاوت بودن و تحمل نکرده، نه مرد نه نه زن نه بچه هیچ کس تاب یه ادم که تو قالب ذهنیش نگنجیده رو بدون هیچ برچسبی قبول نکرده. اگه بشه یه اسمی روش گذاشت، اومممم، درک، یه جایی جاش می دیم، می تونیم بهش بگیم یه کم خله، شاید سبک سره، شاید بیشتر شبیه مردها/ یا زنها(جنس مخالفه) متکبره و هیچ کس و قبول نداره( یا به سوادش می نازه یا خوبه که سواد درستی هم نداره) ! خلاصه باید یه برچسبی بزنن روش تا بشه تحملش کرد. البته نه اینکه حالا که برچسب گذاشتن ولت کنن خودت باشی، از هر لحظه حتما استفاده می کنند که ارشادت کنن که بدبخت نفهم تو با بقیه فرق داری و باید دست و پاتو جمع کنی! توی ایران باشی و با جمع فرق داشته باشی اسونتره تا ایرانی باشی، متفاوت باشی و توی ایران نباشی اما بخوای تو جمع ایرانی ها باشی! انگار اینجا پاسدارهای قالبهای کلیشه ای وظیفه ی شخصی و ملی خودشون می دونن که با هر سلاح ممکنی تلاش کنن که تفاوتهای تو را  رفع و درمان کنن تا ارث اجدادمان، یه گروه گوسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 7:06

۱: زندگی عجب داستان پیچیده ای داره. عجب ناگفته ها و ناپیدا شده ها! هر روز یه ایده ی جدید، یه تیوری جدید می یاد و یا اینکه بوده و تو تازه پیداش می کنی! اینکه چطور شد که ما این شدیم، رفتارهای ما چطور شکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59

۱: سال ۷۸- تازه مهاجری جوان در پایتخت، زخمی از نژاد پرستی و برتری طلبی. خیابانهای پایتخت به مثال هرزه خانه و چه طعمه ای بهتر از زنی زیبا و جوان با سری پر شور و جانی پر انرژی . زنده ماندن در ان ناکجاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59

این روزها همه چی زیباست، اسمان ابی و قشنگ، سبزی درختها دلچسب و نوای پرنده ها گوش نواز. این روزها همه چی دوستداشتنی است؛ مردم سفید و سیاه ، کوتاه و بلند، مهربان و نامهربان اطرافم دوستداشتنی هستن. کارم،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59

حکایت جوجه اردک زشت و همه شنیدیم، درد تنهایی و پذیرفته نشدنه جوجه اردک با تبدیل شدنش به قویی زیبا به دست فراموشی سپرده شده در طول تاریخ! حالا فکر کنید که جوجه اردک زشت تا ابد متفاوت و غیر قابل درک می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 2:59

چند درصد از ما جوری زندگی می کنیم که دوست داریم؟ کاری رو می کنیم که واقعا عاشقشیم؟ ازادی در حد انفرادیش دروغه چطور ما دنبال اون در سطح جامعه هستیم؟ شاید این تنها من هستم که اینطوری فکر و حس می کنم! شاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 21 خرداد 1398 ساعت: 17:30

مدتیه که رفتارهای شایان تغییر کرده! تغییر که چه عرض کنم، از این رو به اون رو شده! وقتی کوچیک بود امادگیشو داشتم که دوره ی نوجوانی سختی رو باهاش بگذرونم اما داستان خیلی بهتر از انچه شنیده بودم و از بچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 4:20

ساعت هشت شبه و توی سالن انتظار کلاس پارکور هومان نشستم و گروهای مختلف بچه ها رو که ژیمناستیک و پارکور می کنن تماشا می کنم. نزدیکترین گروه به من، گروه مبتدی ژیمناستیکه که دختر و پسرهای ده تا پونزده ساادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 4:20

اخر شبه و دارم توی فیس بوک پرسه می زنم. پست اومده یه زره بین روی نقشه ی خاور میانه که اسم ایران و بزرگ کرده. روی نقشه اسم شیراز و می شه دید، یکم اونطرف ترش کرمان و یکم اینطرف ترش بندر بوشهر و دیگه هیچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 4:20

می خوام شروع کنم به دوست داشتن خودم صرفنظر از اینکه چاقم یا لاغر، موفق هستم یا شکست خورده، پولدارم یا تا خرخره زیر قرض، تحصیل کرده ام یا مدرک دانشگاهی ندارم و دیگران دوستم دارند یا نه! می خوام شروع کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: سه شنبه 23 بهمن 1397 ساعت: 4:20

بیشتر ما تکلیفمون با خودمون روشن نیست یا حدالقل من اینطوری فکر می کنم. هر مدل زندگی موفقی که ببینیم خوشمون می یاد وفکرمی کنیم ایا میشه ما هم این کار و بکنیم و همین قدر مو فق باشیم؟ اما این صورت ظاهر قضیه است! واقعیت اینه که همه یه خط اصلی، یا بهتر بگم یه خواسته ی اصلی دارن که یا دنبالش میرن و نتیجه اش هر چی باشه قبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:41

چهاردهم اپریل دو هزار و هجده اولین تار موی سفیدمو کشف کردم و سریع قیچیش کردم!

همیشه فکر می کردم حتما یه حسی بهت دست می ده! حتما احساس پیری یا پختگی می کنی یا اینکه یه حسی که نمی تونی ترجمه اش کنی اما واقعا هیچ حس خاصی نبود! فقط اینکه ایا درست می بینم؟ این واقعا موی سفیده؟ بزار قیچیش کنم تا از نزدیک ببینم؟

بعدشم فرامپش کردمش تا الان!!!

چیزی که واضحه اینکه داره می یاد، موی سفید و می گم، نه پیری!

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:41

ساعت یازده و چهارده دقیقه است و ناخوداگاه می گم چیزی تا دوازده نمونده و از حس قشنگ خودم خنده ام می گیره. من چقدر خپشبختم که دوستهای خوبی دارم که دلم برای دیدنشون می تپه.

میعادگاه ما حیاط پشتی اداره هفته ای یه بار ساعت ناهار! من و ازیتا این یه ساعت و زندگی می کنیم.

این ارزوی سالهای نه چندان دور ما بود و به حقیقت پیوست.

این دویتی قشنگ و من مدیون بلگفا هستم!

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:41

بدون هیچ برنامه ریزی قبلی وقت ناهار سر از استارباکس نزدیک محل کارم دراوردم. دلم تنگه و بی قرار! پدر مادرم دو روز پیش برگشتن ایران و بعد از سه برگشتن به تنهایی قبلی کار اسونی نیست. باید برنامه های زنذگیمو اپدیت کنم اما همه چی منوط به یه عالمه اما و اگر داره! می شه گفت بجایی رسیدم که زیاد کنترلی به چیزی ندارم. از وقتیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:41

فکر می کنم امروز بعد از یه میلیون سال بدون دلیل و فقط برای خودم موندم خونه، نه مریضم نه اینکه باید کاری بکنم و نه برای سرویس دادن به کس دیگه! فقط برای خودم. شاید این هدیه من به منه برای تولدم! امروز و موندم خونه تا شاید بتونم انرژیمو جمع جور کنم و تصمیمهای بهتر برای خودم بگیرم. تصمیمهایی که وضع روحیمو بهتر کنه. شایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرین نوری تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:41

صفحه بندی